مواظبت

صبح توی آزمایشگاه وقتی پیرمرد شیک و ترتمیز روبرویی که عصا هم همراش بود می خواست از من روزنامه ام رو قرض بگیره ، کلی داشت با خودش کلنجار می رفت که چجوری بیان کنه ، شاید 3/4 دقیقه طول کشید این پروسه . پیش دستی کردم زودتر از اینکه بگه بهش دادم . توی نگاهش و لحن تشکرش خیلی حرفها بود . خیلی . فکر می کردم وقتی آدم پیر می شه اعتماد به نفس درخواست یه روزنامه هم به سختی داره . خیلی دلم سوخت اونموقع . بیشتر برای خودم وقتی پیر بشم .

Published in: on آوریل 7, 2011 at 1:12 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: http://ghostan.wordpress.com/2011/04/07/%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b8%d8%a8%d8%aa/trackback/

خوراک آراِس‌اِس دیدگاه‌های‌ این نوشته.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.